نیمه راه

سلام

١۵قدم از ماه مهربانمان گذر کردیم,١۵ فرصت از دلدادگی و عاشقی با خدای

مهماننوازمان گذشت!  به نیمه راه رسیدیم,به قول پدرم سربالایی رو امروز رد کردیم به

نوک قله رسیدیم و حالا باید از سرازیری بیایم پایین.قدیمها وقتی بابا این حرف رو می

زدند ته دلم قنج میرفت,که آخیش داریم به پایان نزدیک می شیم.خب شاید دلیلش این

بود که هنوز خام بودم و فقط به معنی ظاهری کلمات توجه می کردم.اما حالا که دقیق

می شم میبینم این جمله پدرم یه وجهه دیگه هم داره.  درست سربالایی رفتن کار

راحتی نیست,اما شیب سرازیری, هم خطرناکتره هم نیاز به دقت و توجه بیشتری

داره,که اگر مراقب نباشیم زحمت سخت رفتن از سربالایی رو هم هدر می ده.

پس باید مراقب خودم باشم تا توی ١۵قدم باقی مانده از ماه مهربانم شش دانگ

حواسم رو جمع کنم تا حسرت روزهایی که گذشت آزارم نده.

                 خدایا بیشتر از همیشه مراقبم باش تا قدر ١۵روز بی نظیر این ماه رو بدونم 

/ 4 نظر / 11 بازدید
سیدابراهیم

سلام خسته نباشید مطالب خوبی دارید

سیدابراهیم

[افسوس]

داستانک

این سرازیری عجیب است. پایان آن دو وجه دارد .وجه خوب آن آمرزش است وجه ناراحت کننده آن پایان یک میهمانی که میزبانش خداست. نمی دانی باید خوشحال باشی که آمرزیده می شوی اما از میهمانی خارج می شوی یابرعکس.البته این انتخاب سخت در بهترین شرایط است بد است اگر در پایان هم آمرزیده نشویم هم میهمانی به پایان برسد.