آدمای چند رنگ

آلبر کامو معتقده که :" آدمها در ۳۰ سالگی باید خودشان را مانند کف دستشان بشناسند طوریکه به راحتی راه پیشرفت و موفقیتشان را از شکست و ناموفقیت تمیز بدهند. "

راستش حالا که مرز ۳۰ سالگی رو یکسالی ست که گذروندم،هر چی به کف دستم نگاه می کنم احساس می کنم نه تنها شناخت کامل از خودم ، بلکه شناخت نسبی از اوضاع و اطرافم هم به دست نیاوردم ؛ نه اینکه بخوام بگم نخواستم نه باید قبول کرد محیط پیرامونمون خیلی پیچیده و مبهم شده ، هر چی تلاش می کنی نمی تونی واقعیت اطرافت رو بشناسی راستی  چرا؟؟؟ چرا دید آدمها مثل گذشته ها نیست ، آره قبول دارم جمله ،جمله ی کلیشه ای و تکراریه، اما راستی راستی چرا دیگه آدمهای امروزی مثل آدمهای گذشته که توی قصه های بزرگترها، یا چرا دوربرم توی همین سریال های دهه ۵۰،۶۰ و حتی ۷۰ نیستند؟؟؟

چرا آدمها اونقدر عجیب و غریب شدیم که حتی دیگه خودمون برای خودمون غریبه ایم ؟ چرا دیگه رنگ دوستی هامون سفید نیست و خیلی شانس بیاریم به رنگ خاکستریه؟یه دوستی بهم خرده گرفت که چرا اینقدر سیاه می نویسی چرا تو کلامت رنگی از امید نیست؟راستش نمی دونم شاید نگاهم خیلی بدبینانه شده باشه . اما باور کنید که باورکردم که ما آدمها خیلی عوض شدیم خیلی رنگ هامون تغییر کرده ، اصلا" بذار راحت بگم خیلی چند رنگ شدیم ، شاید از ترکیب بعضی رنگ ها در ظاهر ، رنگ زیبایی به دست بیاد اما یک رنگی چیز دیگه ایه ... حالا باید به آقای کامو گفت : آخه جناب کامو وقتی نمی تونم شناختی از خودم پیدا کنم چطور راه صواب  رو از ناصواب تشخیص بدم . 

                                مواظب خودت باش ، هوای همدیگه رو هم داشته باشیم

/ 0 نظر / 3 بازدید