دعای باران

جان مادر سلام

دخترکم,هر روز که میگذره به لطف خدای مهربونم عشقم به تو بیشتر

میشه.آخه ,تنها انگیزه زندگیم شدی تو.تو که از بند بند وجودم برام

عزیزتری.جان دلم ,نمیدونم چرا مدتیست که بهم ریختم,نمی دونم!

بارانم,از خدا خواستم اونقدر بهم توانایی بده که تو رو طوری تربیت کنم

که هم خودش راضی باشه و هم من شرمنده اش نباشم.

آره نازنین مادر ,این چند روز هرچند خیلی تلاش کردم فضای روحیم رو از تو

پنهان کنم,اما بعضی وقتها زیر نگاه معنی دارت ذوب میشم و وقتی ازم

می پرسی,مامان چی شدی؟یا مامانم چلا نالاحتی؟ (چرا ناراحتی؟)

اونوقت منم تو رو درآغوشم میگیرم و یواشکی در گوشت میگم:

 باران جان برای مامان دعا کن,مامان دلش گرفته.

آخه عزیزم من مطمئنم خدا دعای پر احساست رو وقتی کنار مامان

نماز میخونی و بعدش دستهاتو به سمت خدا میگیری محاله

بی جواب بگذاره.

بارانم,تازه گیها وقتی میبینی سرم به کارهام گرم شده میگی مامانم بدو

امیدم,بدو آرزوم.(مامانم بگو امیدم,بگو آرزوم)

و وقتی این واژه ها رو ازم میشنوی یه لبخند رضایت میزنی و میری

سراغ بازیت.

دخترم وقتی میبینم اینقدر حساس و احساسی هستی هم نگرانت

میشم هم  به تو وابسته تر میشم.که البته یادت باشه وابستگی تو

 زندگی به هیچ چیز و هیچ کس اصلا خوب نیست.

تمام وجودمامان,مامان همیشه به دعاهای تو محتاج محتاجه.

خدایا بیشتر از همیشه مراقبم باش که سخت به مراقبتت محتاجم

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تمنا

خانم امينيان سلام خيلي خوشحالم كه سايت شما را پيدا كردم . خانم امينيان عزيز شما را خيلي دوست دارم من و مادرم هميشه برنامه شما را نگاه مي كنيم ما هميشه ارادت خاصي به هنرمندان داريم راستش من هم شما را خيليل خيلي دوست دارم و هميشه هم هم به شما غبطه مي خورم كه هم هنرمنديد و در تلويزيون كار مي كنيد و هم اينكه همسر خوبي داريد همسري هنرمند و ................... تورو خدا از دستم ناراحت نشيد مي دونيد كه ما خانم ها يه خورده حسوديمون مي شه من دعا مي كنم كه شما و آقاي كنگرلو و باران جان زندگي خوبي داشته باشيد

مجتبی

سلام خودم فهمیدم که اشتباه نوشتم تقصیر رو [ابرو] البته بعد از اینکه شما تاییدش کردید ، حالا شما هم به جای اینکه مارو ضایع می کردید خودتون اصلاحش می کردیـــد دیگــــه !!!!!!!!! [زبان] یه چند وقتی نیستم خداحافظ همگی [خداحافظ]

رویا

خانم امینیان عزیزم سلام در پست قبلی شما من براتون کامنت گذاشتم و شاید به قول شما اشاره به مسائل پوچی کردم ! از این بابت بی نهایت عذر خواهی میکنم [شرمنده] گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تفسیر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه و اهی کشید و زینب کبری کشید !!!

سلام و احترام خدمت خانم امینیان عزیز مدتی است گرفته و ناراحتی حتی توی برنامه هم کاملا مشخص و واضحه . خیلی دوست دارم بدونم چرا و چرا امیدوارم که دخترتون خوب و سالم و سرحال باشه و زیر سایه حضرت علی زندگی موفق و خوبی داشته باشه. دوستتون دارم و آرزوی موفقیت دارم براتون

خدارو شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

مجتبی

یادم نبود پرشین بلاگ ویرایش کامنت نداره ! نیست که من قبلا بلاگفا بودم اونجا ویرایش کامنت داشت[لبخند] این دفعه دیگه واقعا خداحافظ همگی [نیشخند]

داستانک

غم ناخود آگاه می آید ومی رود. حوادث اتفاق خواهد افتاد قابل پیشگیری نیست .مشکلات تار و پود زندگی هستند . وقتی در جاده به دست انداز بر می خوریم سرعت را کم می کنیم آهسته تر می رانیم اما توقف نمی کنیم چون مقصد برای مان مهم است. وقت رانندگی در مسیر همه دست انداز است بعضی زودتر دیده مسیر را اصلاح می کنند بعضی دیر متوجه میشوند از سرعت خود می کاهند بعضی متوجه نیستند در دست انداز می افتند. پس غم ها وحوادث سخت می آیند ومی روند مهم رسیدن به مقصد است که توجه به آن شاید از بار غم بکاهد.

توحید

زیباست تر من چشم در راهم ...

دختر آبی

سلام خانم امینیان من یکی از طرفداران شما و همسر گرامیتون اقای کنگرلو هستم باعث افتخارم بود که با وبلاگ شما آشنا شدم امیدوارم سایه شما همیشه بر سر باران کوچولو باشه کاش میشد یه اجرای مشترک در یه برنامه ی تلویزیونی داشته باشید پیروز و سربلند باشید

محبوبه

اخیییییی !الهی! چقدر ناز مینویسید .اشک تو چشام جمع شد .خوش به حال باران که اینقدر مامان خوبی داره . کاش منم بتونم مثل شما یک مامان مهربون برای پسرم باشم .